مقدمه:
موضوع عدالت فقهی ،فعل انسان است .
عدالت فقهی موضوعا از حوزه عدالت کلامی جداست و نیز مبحثی اخص از عدالت در حوزه اخلاق است.
عدالت یک موضوع مستقل فقهی نیست بلکه قاعده و مبحثی عام است که بر موضوعات مختلف (اعم از باب عبادات و معاملات) سایه افکنده.
شرط عدالت گاه از آن جهت است که بتوان قولی را حمل بر صحت و راستی و نیز درستی نمود(مانند باب شهادت) ویا اینکه به مطابق بودن رای بر حکم قانون یا شرع ودور بودن آن از میل شخصی،اطمینان یابیم (مانند باب قضاوت یا فتوا ). ولی در کل فقه از عدالت شخصی بحث می کند و نه عدالت اجرایی.
لزوم عدالت در همه ابواب مورد بحث یک ضرورت عقلی است که بر اساس اصل" اشتغال " و نیز قاعده " دفع ضرر محتمل" شکل می گیرد.
گاهی نیز عدالت از جنبه محبوبیت و مقبولیت مورد نظر است مانند بحث مرجعیت دینی یا امامت جماعت ؛از آن جهت که مردم به انسان فاسق روی اقبال و اطاعت یا اقتدا نشان نمی دهند. فسق و گناه نه تنها مردم را از گرد مدعی دین و مذهب بلکه گاه از اصل دین نیز گریزان می سازد.
بنابراین عدالت در همه ابواب با یک ضرورت یا حدو حدود واحد تعریف نمی شود ؛مثلا عدالتی که در باب قضاوت یا زعامت دینی نیاز است امری ظریف تر وعمیق تر است تا عدالتی که در باب شهادت مورد بحث است ،تاجایی که وقتی به مقام رسالت و وصایت می رسیم لزوم عدالت چیزی در حد عصمت تعریف می شود. ازآن سو در بعضی مناصب اجتماعی ،عدالت فقط در حد نبود سوء سابقه و نداشتن جرم تعریف می شود.
کسی که از ابراز فعل خلاف عقل و عرف ،حیا و ترس دارد همان کسی است که جامعه می تواند به راستگویی یا امانتداری او تکیه کند.حی
برچسب:
نویسنده: سارا افشاری
تاريخ: چهارشنبه
16 خرداد
1403 ساعت: 20:42